حق الناس

متن مرتبط با «کربلا» در سایت حق الناس نوشته شده است

منتقم کربلا در راه است

  • نیلوبلاگ

    گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیستسربر زمین افکند و گفت: خود کرده را تدبیر نیستاشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کندگفتا که اشک بی ورع در رتبه تاثیر نیستگفتم بیا در بند کش این بنده فرار راگفتا اگر عاشق شوی کاریت با زنجیر نیستگفتم که دیگر گوییا افتاده ام از چشم توبا غم نگاهی کرد و گفت: مهدی زنوکر سیر نیست بخوانید...

    ادامه مطلب
  • منتقم کربلا در راه است

  • نیلوبلاگ

    چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدیسر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدیهمه نقد هستی خود بدهم به صاحب جانکه یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدینه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خواهمکه ندارد این مکانها به خدا صفای مهدیچه کنم چه چاره سازم که دل رمیده مننکند هوای دیگر به جز از هوای مهدیمن دلشکسته هر دم به امید درنشستمکه مگر عیان ببینم رخ دلشگای مهدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • راه کربلا از زمین به آسمان می رود ....... 7

  • نیلوبلاگ

    ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانههم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانهبشكسته سبوهامان، خون است به دلهامانفرياد و فغان دارد، دُرديكش ميخانههر سوي نظر كردم، هر كوي گذر كردمخاكستر و خون ديدم، ويرانه به ويرانهافتاده سري سويي، گلگون شده گيسوييديگر نَبُوَد دستي، تا موي كند شانهتا سر به بدن باشد، اين جامه كفن باشدفرياد اباذرها، ره بسته به بيگانهلبخند سروري كو، سرمستي و شوري كوهم كوزه نگون گشته، هم ريخته پيمانهآتش شده در خرمن، واي من و واي مناز خانه نشان دارد، خاكستر كاشانهاي واي كه يارانم، گلهاي بهارانمرف...

    ادامه مطلب
  • راه کربلا از زمین به آسمان می رود 1

  • نیلوبلاگ

    شب آخر هنوز یادم هستخیمه زد عطر سیب در سنگرخیمه تاریک شد، و این یعنیروضهخوان گفت از شب آخرگفت : این راه و این سیاهی شبعشق چشمان خویش را بسته استما سحر قصد آسمان داریماز زمین راه کربلا بسته استخشک میشد گلوی او کمکمروضهخوان تشنه بود در بارانیک نفر استکان آب آوردالسلام علیک یا عطشاناستکان را بلند کرد ، ولیعکس یک مشت روی آب افتادمشک لرزید و محو شد کمکماشک سید که توی آب افتاد***نفست گرم روضهخوان! آن شبدل به دریای آن نگاه زدیدم گرفتی میان خون خودتچه گریزی به قتلگاه زدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تمام یاس هایت را بـه شام از کربلا بردم

  • نیلوبلاگ

    عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردمگلاب اشک بهر لاله هاي پرپر آوردمزجا برخیز اي صد پاره تر از گل! تماشا کنکـه از جسم شهیدانت، دلی مجروح تر آوردمتمام یاس هایت را بـه شام از کربلا بردمچو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردممسافر از برای یار سوغات آورد امامن از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردمگرچه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کنکـه با چشمان خود آب از برای اصغر آوردمتو بر من از تن بی سر خبر ده اي عزیز دل!کـه من برتو خبر های فراوان از سر آوردمچهل منزل سفر کردم بـه شهر شام و برگشتمخبر ازچوب و از لعل لب و طشت ز...

    ادامه مطلب
  • منتقم کربلا در راه است .........

  • نیلوبلاگ

    چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدیچه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدیخلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکنخدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدیبرای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نهبرای عده ای چه خوب شد نیامدیتمام طول هفته را در انتظار جمعه امدوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نیامدی بخوانید...

    ادامه مطلب