
آيد آن صبح درخشانى كه من مى خواستم
روشنى بخش دل و جانى كه من مى خواستم
از نسيم جانفزاى گلشن آل رسول
بشكفد گلهاى بستانى كه من مى خواستم
از بهارستان باغ و گلشن آل على
آمد آن سرو خرامانى كه من مى خواستم
سالها در خلوت دل اشك حسرت ريختم
تا بيامد ماه كنعانى كه من مى خواستم
ديده يعقوب جان من از آن شد پر فروغ
كآمد آن خورشيد رخشانى كه من مى خواستم
در بهاران چون هزاران شكوه ها كردم به دل
تا به بار آمد گلستانى كه من مى خواستم
سر به زانوى ندامت مى زنم در پاى دوست
تا رسد دستم به دامانى كه من مى خواستم
چون «امينى» همّت از پير مغان كردم طلب
يافتم آن گوهر جانى كه من مى خواستم
شعر كوكب رحمت
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 9:6 توسط شجره طیبه |
حق الناس...
ما را در سایت حق الناس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 17:40